دانلودی

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان ارباب وبرده
 
‎نام داستان, بازدیدها. سيف ورد, 2578, 20, 3. اقیانوس چشماش, 1103, 2, 4. توالت خاله https://shahvani.com/dastan/tag/ارباب%20و%20بردهمیستریس مغرورم شدم, 26781, 2, 28. امیره بانو, 1022, 2, 5. بردگی برای زنم (۱),
2163, 1, 9. بردگی جنون آمیز, 7559, 5, 8. میسترس امیره, 2286, 5, 11. فلک شدن و
تنبیه شدن توسط ارباب سینا, 3752, 3, 9. میسترس عربستانی, 3486, 7, 15. ارباب
ایمان …
 
‎نام داستان, بازدیدها. بردگی سخت و دردناک ندا, 25205, 5, 6. سگ وفادار زندایی, 28785, https://shahvani.com/dastan/tag/برده4, 24. بردگی برای زوج مشهدی, 30418, 1, 14. گاییدن مامان برده ی کونیم, 100, 8,
23. اولین تجربه ی بردگی, 23225, 4, 3. کون دادنم به ارباب منصور و زنش, 34500, 7,
19. من و پارمیس و رها, 36226, 4, 6. برده زنم شدم, 43898, 3, 7. شدید ترین بردگی …
 
12 آوريل … من و میگی اصلا حالم خیلی خراب شد.چون هیچ وقت فکرشم نمیکردم یلدا با پسری دوست https://www.instagram.com/p/BSx63gwFaEc/باشه و براش اینجوری باشه.خلاصه از همه چی داشت با علی آقا حرف میزد و میگفت و
میخندید منم رسیدم به میز جلوش که وسایلشو برداشتم و مرتب کردم و شروع کردم به
دستمال کشیدن. #داستان#ارباب#برده#جوراب#پا#اسلیو#فتیش#نوکر
 
‎16 مارس 2008 … خوب میسترس هستی افتخار ویرایش و دادن و اینم قسمت دوم داستان!!!! نظر یادتون نره!!! https://bardemistresshasti.wordpress.com/…/داستان-میسترس-سحر2/من رو مبل نشستم و پام رو گزاشتم زمين و گفتم يالا با اون زبون بي ارزشت پام و ليس
بزن اونم شروع كرد ليس زدن منم ميخنديدم و ميگفتم اينقدر حال ميده بعد از اين همه كتك
خوردن داري…
 
‎25 فوریه 2008 … سلام.امروز مي خوام براتون داستان خودم و سگ كثيف و اشغالم را براتون تعريف كنم.من https://bardemistresshasti.wordpress.com/2008/02/25/داستان/سارا هستم و 20 سال دارم و دانشجو هستم.من در يكي از روز هاي گرم تابستان براي قدم زدن
به بيرون رفته بودم من به خاطر گرمي هوا صندل پام بود و پام با لاك هاي صورتي خودش
مي درخشيد. پايي كه هر پسري رو از پا ميتونه در بياره.نميدونم چرا …
 
‎12 مه 2010 … اسم من سمانست من با برادرم زندگی میکردم که 25 سالش بود . پدر مادرمون 1 سال پیش https://xxxkhafanxxx.wordpress.com/2010/05/12/رام-کردن-برده/تو تصادف فوت کرده بودند . من خیلی به اونها وابسته بودم و زیاد حرف برادرم رو گوش
نمیدادم . همش میخواست رییس بازی در بیاره . داستان از آنجا شروع شد كه برادرم عازم
سفر شد و من…
 
‎بایگانی بر اساس دسته‌بندی: ارباب و برده. داستان بردگی. ارسال در آوریل 1, 2018 به shahvatnak.com/category/ارباب-و-برده/دست ادمین — بدون دیدگاه ↓. سلام عزيزان. ممنونم كه داريد داستان منو ميخونيد.خب بريم
سر داستان… *** من اشكان هستم و ٢٤ سالمه. ٦ماهه با همسرم مهسا (٢٥ سالشه) ازدواج كردم.
البته ما ٢ سال باهم دوست بوديم و رابطه عاشقانه خيلي خوبي باهم داشتيم ادامه مطلب →.
 
‎روزگاری، مرد ثروتمندی، همیشه با اضطراب و دلواپسی زندگی می کرد. با اینکه ثروت www.papyrus.ir/…/ارباب-برده-و-برده-ی-ارباب-داستان-کوتاه-و-شعرزیادی داشت، اما هیچ گاه شاد نبود. خدمتکاری داشت که درونش آرام بود. روزی خدمتکار
اربابش را دید که تا حد مرگ نگران است. به او گفت: ارباب من، به چند سوال من پاسخ بده
و برای زندگیت تصمیم بگیر. پیش از بدنیا آمدنت، ثروت تو کجا بود و چه کسی آنرا
از …
 
‎دوباره به ساعت نگاه کرد ” ۳ بعد از ظهر هیچ اجازه استراحت نداری ” از لبخندی که روی https://www.looti.net/12_540_5.htmlلباش بود به نظر میومد که افسانه بدش نمیومد از نقش جدیدش به عنوانه ارباب. ” بله مامان
” تنها چیزی بود که از دهان علی‌ اومد بیرون. ” امم، ..همممم، نخیر، حالا که تو برده من هستی‌
نمیتونی‌ منو مامان صدا بزنی‌ دیگه ” یکم فک کرد و گفت ” مثلا ، خانم، یا سرورم ، یا
ارباب …
 

حقارت – داستان ها و مطالبی پیرامون رابطه‌ی ارباب برده و علاقه به تحقیر …
‎داستان ها و مطالبی پیرامون رابطه‌ی ارباب برده و علاقه به تحقیر شدن.https://hegharat.wordpress.com/
 







NS