دانلودی

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان سک س با زن دايي با شوخي کردن
 
‎14 فوریه 2013 … اسم من قادر 20 ساله و اسم زن داییم مهینه 32سالشه خونه‌ي دايي‌اينا روبروي خونه ما بود و ما https://shahvani.com/dastan/سکس-من-با-زن-داییم-مهینبا هم خيلي رفت و امد داشتيم بخصوص من و زن دايي خيلي با هم شوخي مي‌کرديم و وقتي
کسي نبود من اصرار مي کردم که بيا کشتي و اون هم که ميدونست من دست بردار نيستم
به شوخي با من کشتي ميگرفت و اينطوري بود که کم کم احساس …
 
‎25 ژوئن 2011 … پارسال که ما خانوادگی رفته بودیم شهرستان رفتیم خونه ی داییم اینا من کل روز فقط https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/زندایی-باربی/چشم من روی زن داییم بود واااااااای قربون اون جوراب نازکش برم،‌بعضی موقع ها هم که می
شست روی مبل پر و پاچه ش میزد که من میمردم از شق درد ،‌دایی منم پیش ما با زنش شوخی
می کرد مثلا میزد در کونش و از این جور شوخی ها ،روز بعد خبر رسید …
 
‎یه روز کاملا معمولی تابستون بود، منتظر تاکسی بودم تا سوار شم برم سر کار، https://virgool.io/…/نشستن-در-صندلی-جلوی-تاکسی-پراید-قسمت-اول-q79bpwixrrxwبالاخره یه تاکسی نگه داشت، مسافر صندلی جلو پیاده شد و من با خوشحالی نشستم
جاش، صد متر جلو تر یه خانم مسن عینکی ایستاده بود، از همون … اولش فکر کردم شوخی
میکنه و میخواد جو رو شاد کنه نیشم تا نیمه باز شده بود ولی چهره اش کاملا جدی بنظر
میرسید.
 
‎6 نوامبر … داستان من برمیگرده به خیلی وقت پیش تر ازاینا،موقعی که من همش ۷ سالم بود و عزیز https://ghazalkade.ir/threads/112/دردونه دایی محسن.اون زمان هر پنجشنبه دایی می اومد خونه ما و شب بند و بساط شامو
برمیداشتیم و با پیکان آلبالویی دایی می زدیم بیرون ،بعد از شام دایی بازم بر
میگشت خونه ما و تا نصفه های شب باهم شوخی میکردیم و خوش میگذروندیم،وسطای …
 
‎شوخی شوخی پای این خانوم به خونه ی ما باز شد و به جای نشایت پدرم , بر حوزه ی ریاست https://www.looti.net/12_1255_7.htmlخونه ی ما نشست. من اولا مثل ….. من اصلا” قصد سكس كردن با آتناو نداشتم يعني
نميخواستم 3 بشه يا حتي يه درصد خانمم شك كنه.باجناقمو … سلام اسم من خسرو و میخام
داستان سکس خودم رو با زن دایی خوشکل خودم براتون بنویسم امیدوارم لذت ببرید زن
دایی من …
 
‎2 ژوئن … لباسامو عوض کردم داشتم با کنترل ماهواره ور میرفتم که بعد دو ساعت دیدم انگار صدای https://sahvatnak.wordpress.com//06/02/سلام-دنیا/نازنین داره میاد از پله ها کلیدو انداخت تو اومد وقتی منو دید مثل لال شد ها مونده … خودم
جمع جور کردم موهامو باز خوشگل کردم یکم به خودم رسیدمو رفتم تو بهم گف به به گل
پسر خسته نباشی دلاور خخخخخ دختر شوخی هس بعد سلام و احوال پرسی …
 
‎8 فوریه … داستان زندایی , داستان من و زندایی , داستان س ک س ی , زندایی داستان +18 سلام من daneshju-club.com/داستان-من-و-زن-دایی-شهلا.htmlنوید هستم الان 17 سالمه و 4 تا دایی دارم دایی بزرگم 6 سال پیش یعنی وقتی من 10-11.
… خشکل شده باشه اون یه فرشته ی واقعی بود و من و زندایی شهلا از همون اول خیلی با هم
خوب بودیم و اون همیشه با من شوخی میکرد و میخندیدیم و … از همون اول …
 
‎23 نوامبر 2011 … اما فکر کردم اگر این رو بگم زن هاری محسوب میشم.من نمی خواستم هار باشم. می خواستم https://nesvan.wordpress.com/2011/11/23/زنهای-هار/خودم باشم. من یک زن بودم. مردهای دور و برم همه از من زن تر بودند فقط با ….. به رويا
پردازي مي زند و اينگونه داستان مي نويسد فقط كافيست دقت كنيد كه چطور دارد خودش را
به در و ديوار مي كوبد كه بگويد با يك پسر 28 ساله سكس داشته و دارد!
 
‎6 آگوست 2010 … بعد از این که ما از دریاچه برگشتیم من سه روز ارمنستان بودم و تو این سه روز صبحا که https://amirsexi.blogspot.com/2010/08/3_06.htmlدختر عموم دانشگاه بود تقریبا من و زن عموم لخت کنار هم بودیم و هر نوع که بگم با هم حال
کردیم ولی دیگه موقعیت نشد که به طور اساسی با دختر عموم حال کنم. جز یکی دو بار
که زن عموم شب زود خوابید در حد ساک زدن با هم حال کردیم ولی …
 

سکس با – کس خواهرزن و دوستش یه روز که من از سر کار اومدم… | Facebook
‎کس خواهرزن و دوستش. یه روز که من از سر کار اومدم دیدم خونه ریخت و پاشه و زنم نیست https://www.facebook.com/permalink.php?id=716630635014855…fbid…زنگ زدم بهش و اون گفته که با پدر و مادرش رفتن خرید عید و تا شب برمیگردن . زنگ
 







NS